تبلیغات
کتابخانه عمومی موسوی بجنوردی - خاطرات یک کتابدار - گزارشی از مراسم اختتامیه

گزارشی از مراسم اختتامیه

نویسنده :مریم گریوانی
تاریخ:سه شنبه 19 اسفند 1393-11:07 ق.ظ

ساعت نُه صبح، سوار اتوبوس می شویم تا راهی تالار رودکی محل برگزاری مراسم شویم. اسامی را می خوانند. دو نفر کم است. پیگیرشان می شوند. خواب مانده اند. منتظرشان می شویم. زن های منتخب و شایسته تقدیر غرغرشان را شروع می کنند. عضو منتخب کناردستی ام از بی برنامه گی شان، بدی غذای هتل و عدم سرویس مناسب و.... می گوید. هر مراسمی که می رویم، غرغر ما زنها زودتر آنجا، جا خشک کرده، اگر هتل هیلتون هم ببرند باز هم ...

کتابدار ریز نقش و همراهش صبحانه نخورده و با چشمهای پف کرده می آیند داخل اتوبوس. کنجی کز می کند و چیزی نمی گویند. نگاه ها سنگین است.

می رویم طبقه سوم، با کیک و نسکافه پذیرایی می شویم. قیافه ها نا آشنا هستند. فقط راضیه تجار را که عکسش را توی خبرگزاری ها دیدم، می شناسم.

ده، مراسم شروع می شود، مجری، رضا احسان پور،که توی برنامه قندپهلو دیدمش. برنامه را با یک شعر طنز شروع می کند.لابلای برنامه ها خاطرات برگزیده کتابداران را با لحن زیبایش تعریف می کند،خاطره من را هم می گوید، ذوق مرگ می شوم.

کمی بعد، مستند خیرین کتابخانه ساز پخش می شود. مستند درباره خانواده خیر مازندرانی است که هرسه فرزندشان را بر اثر بیماری و تصادف از دست داده اند، کتابخانه ای به یاد فرزندانشان ساخته اند. وقتی عکس فرزندانشان،لیلا، محسن و مجید آرام آرام از روی صفحه محو می شوند،جایشان پر از گلبرگ های رز می شود.اشکهایم با محلول سیاهی از خط چشم، راه همیشگی شان را روی صورتم پیدا می کنند و سُر می خورندتا چانه ام. سیاه تر از قبل می شوم. 
 مستند بعدی، درباره پیرمرد روستایی یزدی است که وام می گیردو طبقه دوم خانه اش را تبدیل به کتابخانه می کند.

مهمان های مراسم کم کم می آیند. هوشنگ مرادی کرمانی، بلقیس سلیمانی،جواد محقق، لاله افتخاری، محسن پرویز را می بینم که ردیف جلو نشسته اند.

غلامعلی حداد عادل از کتابخانه سی هزار جلدی اش و چهارده تومن عیدی اش که رفته بود کتاب یکی بود و یکی نبود جمالزاده و فیزیک و دیکشنیری را در سیزده سالگی خریده بود، می گوید. خطاب به ما می گوید شما مثل مدیر داروخانه هستید نباید هر داروی را به هر کسی بدهید.
صالحی امیری، رییس کتابخانه ملی از فقدان معرفت و آگاهی و عدم مطالعه در جامعه ایرانی می گوید.
خانم وزیرپور و عصاره، اساتید کتابداری و مشاوران دبیرکل را می بینم. به شان می گویم یک وبلاگ دارم که روزانه خاطرات کتابداری ام را می نویسم. استقبال می کنند.

بخش جذاب مراسم اجرای نمایشی با اقتباس از خاطرات کتابداران است. که توسط هنرمندان تئاتر اجرا می شود.به طور کل مراسم، ساده، صمیمی و پراز احساس و دور از سخنرانی های طولانی و خسته کننده و خواب آور است. دوستش دارم.

مراسم به انتهایش نزدیک می شود، ته برنامه را می تکانند، دوتا ربع سکه، یک لوح تقدیر نصیب من می شود. سکه هایم را توی کیف خلته ام می اندازم و فرار می کنم تا بجنورد.
این بود گزارش من از مراسم اختتامیه خاطره نویسی کتابداران.

 

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
فاطمه
یکشنبه 24 اسفند 1393 10:25 ق.ظ
سلام مریم خانوم
متوجه شدم که وقتی حوصله جواب دادن کامنتی رو ندارید تاییدش نمیکنید.
راستش وقتی هم که در تهران شما رو دیدم احساس کردم که کمی مغرور هستید.
غیر از شما خیلیای دیگه هم برنده شدن. تازه شما نفر اول هم نبودید.
از اینکه کامنتمو تایید نکردین. خیلی ناراحت شدم.
پاسخ مریم گریوانی :
سلام .میشه با کتابخونه تماس بگیرید .دقیقن یادم نیست چی بوده
05832239220
ﻣﺤﺠﻮﺑﻪ
شنبه 23 اسفند 1393 11:05 ب.ظ
ﯾﺎ ﻣﻨﺎﻥ
ﺳﻼﻡ ﺑﺮ ﺷﻤﺎ
ﭼﻘﺪ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﺍﻧﮕﯿﺰ ﺑﻮﺩ ﺍﯾﻦ ﮔﺰﺍﺭﺵ ! ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ ﮐﻪ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪﻡ ﺑﺮﻧﺪﻩ ﻫﻢ ﺷﺪﯾﺪ[ﮔﻞ][ﺑﻐﻞ]
[ﺩﺳﺖ]
ﺭﺍﺳﺘﯽ ﺧﻄﻮﻁ ﺁﺧﺮ ﺍﯾﻦ ﻣﺘﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺎﺣﺎﻝ ﺑﻮﺩ. ﮐﻠﯽ ﺧﻨﺪﯾﺪﻡ[ﻟﺒﺨﻨﺪ]
ﺗﻨﺘﺎﻥ ﺳﺎﻟﻢ ﻭ ﻗﻠﺒﺘﺎﻥ ﺳﻠﯿﻢ
ﺍﻟﻠﻬﻢ ﻋﺠﻞ ﻟﻮﻟﯿﮏ ﺍﻟﻔﺮﺝ
جاده
شنبه 23 اسفند 1393 02:42 ب.ظ
سلام همکار گرامی.
لینکتان کردم با افتخار
فاطمه
پنجشنبه 21 اسفند 1393 04:42 ب.ظ
آخه توی مراسم، اول جایزه ی 17 نفر شایسته ی تقدیر هارو دادن. که منم جزو اونا بودم. و یک ربع سکه گرفتم. دقیقا 12 مین نفری که اسمشو خوندن من بودم. بعد ازون اسم برگزیده ها رو خوند.
باشه ولی فرق برگزیده و شایسته ی تقدیر چیه شما می دونید؟ شایسته ی تقدیر از چه نظر؟ هیچ کس جواب درستی به من نمیده.
پاسخ مریم گریوانی : آره .مرسوم است اول جایزه شایسته تقدیرها را می دهند .بعد از نفرات اصلی تقدیر می کنند.در داوری اول این هیجده نفر برگزیده را انتخاب می کنند .بعد از بین بقیه آثار.شایسته ها را انتخاب می کنم ..توی اینترنت همشهری داستان جایزه تهران را سرچ کنید متوجه می شوید.
بهاره
پنجشنبه 21 اسفند 1393 03:49 ب.ظ
میدونید مریم خانوم
همه ی خاطره هاتونو خوندم قلم خیلی توانایی دارین.
میتونم بگم که اکثر این خاطره هایی رو که توی وبلاگتون نوشتین برای خیلی از کتابدارا پیش میاد یا اومده.
اتفاقات ساده رو با انشا و ادبیات خیلی زیبایی به قلم میارید.
حق برنده شدن داشتین.
موفق باشین.
مبارکتون باشه.
فاطمه
پنجشنبه 21 اسفند 1393 03:40 ب.ظ
سلام خانوم گریوانی.
مبارکتون باشه.
میگم فرق برگزیدگان با تقدیر شونده ها چی بود؟ یعنی برگزیده ها قابل تقدیر نبودن؟
پاسخ مریم گریوانی :
چهارده نفر اول برگزیده ها بودند که دو تا ربع سکه دادند و بقیه بعد این چهارده نفر تقدیر شدند و یک ربع سکه گرفتند. برگزیده بالاتر از تقدیر شده است. توی همه جشنواره ها از این روش استفاده می کنند.
ر.الف.
چهارشنبه 20 اسفند 1393 01:42 ق.ظ
سلام. ممنون از نظر لطف شما. وبلاگ خوبی دارید. فقط یک فکری به حال اسمش بکنید:
ketabkhaneomoomiemosavibojnordi

خیلی طولانیست و این اصلا مرسوم نیست.
موفق باشید
پاسخ مریم گریوانی :
سلام.آره.یکی از بچه های کتابخونه وبلاگ را درست کرد. غیر قابل تغییر است .مگر اینکه تبدیل به سایتش کنم.خیلی طولانی و عذاب آوره .
کتابدار
سه شنبه 19 اسفند 1393 12:37 ب.ظ
سلام راستی خانم گریوانی اگر امکانش هست خاطره ایرا که انتخاب شد در وبلاگتان بگذارید. تشکر
پاسخ مریم گریوانی :
خاطره منتخب توی وبلاگ هست .با عنوان مادر
کتابدار
سه شنبه 19 اسفند 1393 12:36 ب.ظ
سلام خانم گریوانی تبریک می گویم به خاطر انتخابتان در مسابقه خاطره نویسی راستتش من چند وقت پیش بر حسب اتفاق وبلاگتان را دیدم و راستش تمام خاطرات را یکی یکی خواندم لحن صادقانه تان به دلم نشست من هم نوشتن را خیلی دوست دارم اما نمی نویسم و نمی دانم چرا از بچگی عاشق ادبیات بودم خاره هم فرستادم اما انتخاب نشدم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




Admin Logo
themebox Logo