تبلیغات
کتابخانه عمومی موسوی بجنوردی - خاطرات یک کتابدار - کتابخوان شدنم

کتابخوان شدنم

نویسنده :مریم گریوانی
تاریخ:پنجشنبه 26 آذر 1394-12:17 ق.ظ

عوامل زیادی برای کتابخوان شدنم هست، یکی اش همان کتاب هایی است که برادر همسایه مان،رضا، تابستان سال چهارم دبستان، از شهر می آورد. با سکه های پنج تومنی  که برای هر نمرۀ بیست در طی سال از پدرم می گرفتم، پس انداز می کردم،کتاب کرایه می کردم و با ولع می خواندم. روزی پسرِ رضا  آمد کتابخانه ما  عضو شد. به اش گفتم پدرت مرا کتابخوان کرده من هم باید تو را کتابخوان کنم. خندید و کتابخوان شد.

 عامل دیگر، کتابهایی که از کتابخانه مدرسه، دوران راهنمایی می گرفتم. چند نفر از بچه های کلاس با کمک معلم پرورشی مان کتابخانه را سروسامان دادیم و هر هفته پنج جلد کتاب  امانت می گرفتم.

دبیرستان هم  آقای تیمور غلامی، معلم ادبیاتمان همیشه برایمان کتاب می آورد. و یا اجبار کرده بود هر کس باید یک کتاب بخرد و توی کلاس دور بزند و همه بخوانند. "دهکده ای در آناتولی"محمود ماکال سهم من بود، هنوز هم دارمش. طاعون، بابالنگ دراز، کلبه عمو تم، قصه های هزارویکشب را این دوره خواندم.

آقای تیمورخانی هم  با چراهای بی پایان و سختگیری های همیشگی اش، حرفه ای، هنری و ادبی خواندن را یادم داد. رضا قاسمی، ریچارد براتیگان، موراکامی، محمود دولت آبادی  و همینطور مجله های حرفه هنرمند، گلستانه، هفت، تندیس را او به من شناساند. انجمن آوا هم بی تاثیر نبود.

ولی غیر از همه این عوامل،  مهم ترین و عمده ترین دلیل کتابخوان شدنم این بود که فکر می کردم توی شهر همه کتاب می خوانند.و اگر من هم می خواهم دانشگاه بروم، توی شهر تحصیل کنم، زندگی کنم و برای اینکه از لحاظ فرهنگی با آنها همتراز  شوم و پایگاه اجتماعی و فرهنگی ام را تغییر دهم باید کتاب بخوانم. اصطلاح پایگاه اجتماعی و فرهنگی را از کتاب اقتصاد دبیرستان یاد گرفته بودم. جمله اش این بود" روستائیان با تحصیلات و  مطالعه می توانند پایگاه اجتماعی و فرهنگی خودشان را تغییر دهند و به سطح بالاتری بروند."

با این ذهنیت، وارد شهر شدم.وقتی با واقعیت و حقیقت ماجرا روبرو شدم. دیگر کار از کار گذشته بود و به طرز فجیعی و وحشیانه ای  کتابخوان شده بودم.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
مینو
سه شنبه 1 دی 1394 02:39 ب.ظ
سلام
من هم روزگاری کتابدار بودم.چون از بچگی به کتاب خواندن علاقه داشتم,همیشه فکر میکردم باید رشته تحصیلی و شغلی پیدا کنم که کارم کتاب خواندن باشد.
رحمانی
یکشنبه 29 آذر 1394 08:13 ق.ظ
درود بر خانم کتابخوان..کتابدار..کتابخوان پرور و کتاب دوست.
یک کتاب از کتاب های شخصی خودتان به من هدیه دادید هنوز دارمش و حدود 7 - 8 باری هم خواندمش اگر یادتون آمد چه کتابی بود؟
پاسخ مریم گریوانی :
سلام آقای رحمانی
خیلی خوب بادمه.
ممنون.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




Admin Logo
themebox Logo