تبلیغات
کتابخانه عمومی موسوی بجنوردی - خاطرات یک کتابدار - همزاد

همزاد

نویسنده :مریم گریوانی
تاریخ:چهارشنبه 7 مهر 1395-10:06 ق.ظ

پشت میز امانت نشسته ام،دستم را زیر چانه ام زده ام.و به آدم هایی که لابلای قفسه ها،کتاب انتخاب می کنند و حواس شان به من نیست،خیره می شوم.شخصیت های متفاوتی دارند.بعضی آرام،ساکت و تودار،بعضی هم پرانرژی،عاشق و شادند.حتی اگر هیچ حرفی نزنند از روی کتابهای انتخابی شان می توانم رفتار، افکار و شرایطی که در آن هستند، حدس بزنم. گاهی هم فکر می کنم،بعضی هاشان آدم نیستند،بلکه همزاد آدمی هستند که بعد از مرگ او، هنوز توی این دنیا سرگردان اند. تیپ و قیافه، افکار و رفتارشان هم شبیه همان آدم است، با این تفاوت که فقط اسم شان تغییر کرده. مثلا این ریحانی با این عینک گردِ ته استکانی اش و سبیلش همزاد صادق هدایت است. احساس می کنم توی ذهنش دارد طرح داستان بوف کوری دیگر را  می چیند.و به جای شخصیت پیرمرد خنزرپنزری،مردی مجازی با ده ها گوشی و شبکه ی مجازی جایگزین می کند.
مثل صادق  هدایت، او هم از ما دهاتی ها خوشش نمی آید. همیشه در سکوت، بدون هیچ حرفی کتابهایش را انتخاب می کند و  می رود.
براتیان با اندام نحیف و  لاغر، قدِ دراز، پیراهن چهارخانه و سبیل ... و موهای ژولیده اش همزاد ریچارد براتیگان است.فامیلش هم شباهت عجیبی به فامیل براتیگان دارد.یک کیف دستی کوچک دارد که همیشه از انگشت اشاره دست راستش آویزان می کند. انگار برای صید ماهی رفته و یک قزل آلا بیشتر نتوانسته، صید کند و همان یکی را هم از انگشتش آویزان کرده.البته به جای "صید قزل آلا در آمریکا"به صید قزل آلا در بجنورد آن هم در بش قارداش رفته.
احتمال دارد همین روز ها یک دختر بچه ی کوچکی با موهای بلوند و پیراهن سبز و چشم های آبی  که مادرش برای خرید رفته و او را توی کتابخانه تنها گذاشته،با انگشتِ اشاره اش ضربه ای به پایش بزند، بگوید برایم یه قصه بگو و او هم همان داستان معروف "برایم قصه یه بگو" را بنویسد. 

بهداد، کنار قفسه ی کتابهای نقاشی ایستاده،"تاریخ کوبیسم" را ورق می زند. او همزاد پیکاسو است. امروز دلم می خواست از پشت سر بروم و یک پس گردنی به اش بزنم و بگویم:" درست است نقاشی های آدمی که تو همزادش هستی، خیلی دوست دارم. مخصوصا"گرنیکا"، "دورامار و گربه"،"زن در حال مطالعه"،را ، ولی این پس گردنی را به خاطر این زدم که تو دیگر مثل پیکاسو، همزاد دورامار را که احتمالا همین دوروبراست. دارد عکاسی می کند و به زودی عاشق تو می شود،اذیت نکنی." 
همزاد فهمیه رحیمی و غزاله علیزاده هم می آیند.گوشه ای می نشینند و درگوشی با هم درباره عشق هاشان پچ پچ می کنند.
 آرزو، با آن قد بلند، وقار و متانت همیشگی اش، سیمین کتابخانه مان است. جلال را هنوز نجسته ام . اگر بداند سیمین اش اینجاست، حتما می آید.
نسرین، فروغ بی پروا و عاشق کتابخانه مان است.
خودم همزاد چه کسی هستم؟هنوز نمی دانم.

@maryamgerivani1358



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo