تبلیغات
کتابخانه عمومی موسوی بجنوردی - خاطرات یک کتابدار - دوستی شماره حساب ...

دوستی شماره حساب ...

نویسنده :مریم گریوانی
تاریخ:سه شنبه 17 مرداد 1396-05:34 ب.ظ

 دوستی، شماره حساب می خواهد تا مبلغی به حسابم واریز کند و من  برای کتابخانه بر اساس نیازِ مراجعان،کتاب بخرم. می گوید دلش می خواسته به یک جای فرهنگی کمک کند. به این نتیجه رسیده برای کتابخانه عمومی که سالها خودش آنجا عضو بوده و از کتابهایش استفاده کرده،کتاب بخرد تا همه بتوانند از کتابها استفاده کنند. این کار فرهنگیِ سنجیدۀ او، خیلی خوشحالم  می کند.

 این اقدامِ دوست مهربان و عضو فعال کتابخانه باعث می شود تا افراد دیگری را که طی این سالها به کتابخانه کمک کرده و یا کارخاصی انجام داده اند، در ذهنم  مرور کنم و یادشان کنم.  قبل از همه، یاد آن سربازی می افتم که حدود پانزده سال پیش، وقتی یک کتابدارِ تازه کار، کمی ترسو و محتاط  بودم. یک بسته ی کوچکِ مستطیل شکل که روی آنرا هم با روزنامه،کادو پیچی کرده بود، برای اهدا آورد.گفت این کتابی است که من هر کتابخانه ای رفتم آنرا نداشتند.تصمیم گرفتم یکسری کاملِ آن را بخرم و به کتابخانه اهدا کنم.گفت بسته را بعد از اینکه من رفتم باز کنید. ترسیدم. با خودم گفتم نکند ماده منفجره ای چیزی داخلش باشد.  بسته را با کمک بچه های کتابخانه،. با احتیاط باز کردیم. ترقه و ماده منفجره ای در کار نبود. محتوای بسته، یک دوره سه جلدی شاهنامه فردوسی به نثر بود. نمی دانم چرا اصرار داشت بعد از رفتن اش باز کنیم.

 حالا هر وقت آن کتاب ها با جلد کالینگور سبز و قهوه ای را توی قفسه ادبیات می بینم، یاد آن سرباز می افتم که احتمالا الان برای خودش فرزندانی دارد و قفسه کتابی که پر است از داستان های شاهنامه و هر شب یک قصه از آنرا برای بچه هایش می خواند. و هر وقت هم می خواهد به کسی کتابی هدیه بدهد می گوید بعد از رفتنِ من باز کنید.

یاد خانم محمدی می افتم که چند سال پیش، حق عضویت تعدادی از بچه های بی بضاعت را داده بود و ما آنها را رایگان عضو می کردیم.

از عضوی که اشتراک یکساله، روزنامه محلی"اتفاقیه" را برای کتابخانه خریده. و از آقای حصاری که کتابهای پاره پوره را می برد توی خانه اش صحافی می کند و برمی گرداند، یاد می کنم.

آن روز را هم به خاطر می آورم که مونا برای کادوی تولد دوستش، او را عضو کتابخانه کرد. به من سپرد تا کارت عضویت را همان روز تولدش صادر کنم. من هم یک جلد از کتاب "استاد عشق"که درباره زندگی پرفسور حسابی است و اداره فرهنگ و ارشاد، تعداد زیادی از آن کتاب را برای اهدا به اعضای فعال داده بود، کادو کردم . همراه با یک گل رز که از حیاط چیده  بودم.کارت را تقدیم اش کردم. دوست مونا هنوز هم آن هدیه تولد را بهترین هدیه تولدی می داند که تابحال دریافت کرده. 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




Admin Logo
themebox Logo