تبلیغات
کتابخانه عمومی موسوی بجنوردی - خاطرات یک کتابدار - خواندن کار روزانه من است

خواندن کار روزانه من است

نویسنده :مریم گریوانی
تاریخ:شنبه 23 دی 1396-02:47 ب.ظ

خواندن کار روزانه ی من است.روزی یکی دو ساعت می خوانم. اگر نخوانم ذهنم کدر می شود. سیاه می شود و جِرم می گیرد.

 توی ذهنم، یک کمپین برای خودم با عنوان "گوشی ات را توی محل کار یا خانه جا بگذار" راه انداخته ام. تنها عضوش هم خودم هستم. گاهی گوشی ام را توی خانه جا می گذارم تا توی کتابخانه بتوانم بهتر به کارهایم برسم و گاهی هم توی کتابخانه.

این سه روز تعطیلی، گوشی ام را کتابخانه جا گذاشتم و نشستم بکوب کتاب خواندم. اوجِ خواندنم، روز جمعه بود. خانه ام از اینکه روز جمعه، خانه بودم، تعجب کرده بود. از صبح زود، با آخرین شماره مجله عروسک سخنگو، شماره 306 از صفحه 102،از پاسخ های زری نعیمی به نامه ها شروع کردم. احساس می کردم زری مهمان من است. چای دم کرده ام. با انجیر خشک، برگه زردآلو  و توت خشک که تابستان از باغ جمع کرده ام، پذیرایی می کنم. روی مبل کنار هم  نشسته ایم و داریم با هم گپ می زنیم. او برایم از فرق «حساس» با «احساساتی» می گوید. زری می گوید:«حساس» یعنی مراقب.یعنی چشم های باز و تیز داشتن. یعنی قدرت دیدن و شناختن.«احساساتی»یعنی کسی که با تعریف و تمجید و توجه ذوق می کند و هیجان زده می شود و وقتی اینها نباشند، دمغ می شود و افسرده و اعتماد به نفسش را از دست می دهد.«حساس» یعنی کسی که خودش خودش را جدی می گیرد. به خودش و کارهایش اهمیت می دهد... وقتی به کارت حساس باشی، احتیاج به آقابالاسر نداری، تا او کارت را بررسی کند و ارزیابی. خودت، ناظر می شوی...»

همه ی روز را خواندم و سابیدم. یک خانه تکانی حسابی لابلای کتابخوانی کردم. کتاب "فرمین، موش کتابخوان" را تا فصل چهار خواندم. بعد رفتم ظرف ها، هود و سینک را سابیدم. کتاب "دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد" که تمام شد رفتم سراغ گل ها و برای شان رادیو آوا گذاشتم. برگ های زردشان را کَندم و آب دادم. گل هایم از بس رادیو آوا گوش داده اند، شبیه رضا صادقی و امین الله رشیدی شده اند.

مجری رادیوآوا در فاصله پخش آهنگ بعدی می گوید:«آدم های بزرگ درباره ایده ها سخن می گویند. آدم های متوسط درباره چیزها سخن می گویند.. »من و گل هایم با هم می گویم این مطلب تکراری است. حتی این گل فضول که رفته بالاترین قسمت جاگلدانی نشسته و همیشه از پنجره به بیرون سرک می کشد و خیلی حواسش به رادیو نیست، فهمیده تکراری است. ولی مجری بدون توجه به اعتراض ما ادامه می دهد و می گوید:« آدم های كوچك پشت سر دیگران سخن می گویند.» و من همیشه دوست داشته ام ساعت ها به حرف های آدم هایی که درباره ایده ها سخن می گویند، با دقت گوش کنم و خسته نشوم.

میوه ها را می شورم. آنه فرانک می خوانم.کلم بنفش ها را ریز می کنم. سفرنامه ظهیرالدوله به پاریس را، از کتاب "پاریس از دور نمایان شد"، می خوانم. هال و آشپزخانه را جارو می کشم و اریش کستنر می خوانم.

وقتی شب شد. جمعه ام تمام شد. تعطیلی ها به آخر رسید. خانه ام، قلبم و  ذهنم برق می زدند.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
d.b
دوشنبه 21 اسفند 1396 10:20 ق.ظ
سلام خانم گریوانی. دارم نوشته‌تونو تو عروسک شماره۳۰۷ میخونم. بعد چند روز دارم لذت خوندن رو قشنگ حس می‌کنم.
امیدوارم سلامت و پایدار باشین.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




Admin Logo
themebox Logo