تبلیغات
کتابخانه عمومی موسوی بجنوردی - خاطرات یک کتابدار - امیر

امیر

نویسنده :مریم گریوانی
تاریخ:پنجشنبه 19 دی 1392-05:38 ب.ظ

از در که می آید تو، خودش می گویدمعلوم است برای چه آمدم، من هم می گویم"مثل همیشه برای کتابای تخیلی و نجوم"می گوید:آفرین بیست امتیاز.

توی بخش نوجوانان،کتابهای تخیلی و نجوم را یکی یکی بیرون می کشد وهمزمان حرف می زند:از همکلاس هایش،ازمعلم هایش که علاقه اش به نجوم را جدی نمی گیرند، از پدرش که درک اش نمی کند، به لباش پوشیدنش و رفتارهایش گیر می دهد،از تلسکوپش،از دوچرخه اش که تازه خریده، خلاصه از هر دری یکریز حرف می زند، بدون اینکه حواسش باشد من گوش می دهم یا نه ، کم کم خودش را لو می دهد که قهر کرده، این موقعِ روز از خانه زده بیرون وبه پدرش گفته می رود تا معتاد شود.

ساعت دو و نیم عصر است، تلفن زنگ می زند .پشت خط پدرش است .سراغش را می گیرد ،می گویم اینجاست، خیالش راحت می شود .

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
علی اکبر رحمانی
یکشنبه 22 دی 1392 05:33 ب.ظ
درود
به کتابخانه رفتن کمتر از معتادی نیست
به شرطی که پدر پسر را کند ثبت نام!

از قول من به امیرعزیز بگویید اگر مرتب به کتابخانه رفت وآمد کند او نیز مثل من معتاد کتاب و کتابخانه می شود.
ضمنن اینکه ترک کردنش خیلی مشکل است کلینیک ترک اعتیاد کتاب و کتابخانه هم هیچ جا موجود نیست.
یه بنده خدا
شنبه 21 دی 1392 11:05 ب.ظ
بازم سلام.
انشاءالله . امیدوارم به زودی شاهد رونمایی از کتاب خاطرات یک کتابدار باشیم.
دوست دارم انشاءالله بعد رونمایی از کتاب،جزو اولین نفراتی باشم که می خونمش.
یه بنده خدا
شنبه 21 دی 1392 03:24 ق.ظ
سلام
احوالات شما . آغاز امامت امام زمان (عج)رو خدمت شما و همکارانتون تبریک میگم.
تازه با این وبلاگتون آشنا شدم هرچند زیاد به کتابخونه میام اما این وبلاگ رو ندیده بودم . جالب مینویسید ، پیشنهاد میدم این خاطرات رو جمع آوری کنید و تبدیل کنید به یک کتاب و اون کتاب رو هدیه کنید به کتابخونه و هر آنکسی که اهل کتاب هست.
کتاب خوب یه دوست خوبه.
پاسخ مریم گریوانی :
سلام به شما ،ممنون .
همکارمون اقای جنتی توی اداره کل پیگیرش هست تبدیل به کتاب بشه .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




Admin Logo
themebox Logo